تبليغاتX
با شهیدان آبادان

بسم رب الشهدا

سلام

توی ابادان کسانی بودند و هستند که خیلی بی ادعا کارهائی را کردند که یا بعدها به اسم کسان دیگری ثبت شد و یا آنقدر خودشان نخواستند مطرح شوند که متاسفانه الان حتی کسانی هم که آنها را میشناسند ذکر نام و یادی از آنان نمیکنند ، اری افرادی که سن و سال آنها از بچه های جوان بالاتر بود و همین بزرگسالی تجارب گرانبهائی را در سرانگشتان آنان قرار داده بود که جوانان پر شر و شور از انان تجارب بهره ای نبرده بودند کسانی که میتوان آنها را آچار فرانسه نام داد و قوت قلب دیگران یکی از آنها غلامحسین روشندل موسوم به عامو روشندل است که زحمات زیادی را متحمل شد چه آن موقع که شهر محاصره شد و با ابتکاری که انجام شد با متصل کردن بشکه های خالی 220 لیتری به هم و ساخت پلهای شناور ابتکاری ارتباط ابادان را که دیگر دسترسی به خارج شهر از طریق دو پل ورودی شهر نداشت بوسیله این پل فراهم کردند و عامو روشندل سهم بسزائی در آن داشت و یا دیگر کارهای او .

به احترام زحماتش دو قطعه از عکسهایش را بیادگار درج میکنم درسته که شهید نشد ولی انشالله خدا ثواب شهدا را برایش منظور میکند .

هشت سال بی وقفه در جنگ بودن در کارنامه خیلی ها نیست اما امثال حاج قمری ها و عامو روشندلها مفتخر به این سابقه اند.

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز مصادف است با سالروز سقوط  غمبار خرمشهر در سال 59 ، روزی که علی رغم تلاش مدافعان شهر بدلائل مختلف از جمله خیانتهای معتقدین به لیبرالیسم و تفکر لائیک و انان که خود را متصل به نگرش غربی میدانستند شهر بدست دشمن افتاد و چه عجیب است حکایت سقوط خرمشهر و قضایای برنامه هسته ای کشور ما آن روزها جوانان ما جان فدا میکردند تا جلوی دشمن را بگیرند و در همان حال وابستگان فکری غرب و شرق که آمریکا و اروپای کنونی را شکل میدهد اصرار بر سقوط شهر برای بدست آوردن زمان بودند اری آنان اصرار بر عقب نشینی داشتند ولی امام و مردم نه ، اما با وجود تلاش رزمندگان بدلیل خیانتهای اولیه امثال بنی صدرها مواضعب بدست دشمن افتاد که بازهم آنزمان که قصد و اراده برای رهائی این مناطق بود بازهم آنان آهنگ نفاق سر دادند و ما را ضعیف و دشمن را قوی دانستند و شعارشان این شد که ضعیف را چه به پایداری ؟

و این ایام و سالیان گذشته بازهم با تفکری روبرو شدیم که ما را در مقابل بیگانگان ضعیف و حقیر قلمداد کرد و مواضعی را که دشمن به آن نزدیک هم نمیتوانست بشود براحتی در اختیار آنان قرار داد و اگر نبود اراده رهبری و ملت الان هم که براحتی بر تهیه اورانیوم بیست درصد چانه میزنیم و یکی از مدعیان را از گردونه کنار میگذاریم بازهم زمزمه های فتنه و نفاق راه را برای گردنکشی آنها باز میکند براستی چرا همیشه عده ای با ساز بیگانه همنوا هستند؟

براستی چرا امثال ریگی همان را میگوید که بیگانگان میگویند و همان را که بیگانگان میگویند بعضی داخلی ها میگویند ؟ براستی سابقه ملاک و معیار است یا سابقه و حال افراد؟

این را نوشتم چون نتوانستم تشابه این وقایع را نادیده بگیرم  تشابهی که بازهم رد پای به اصطلاح خودی های مسئول و غیر مسئول در آن یافت میشود.

به یاد شهدای ابادانی که مردانه در خرمشهر جنگیدند بیاد شهید اسماعیل رامهرمزی که همکلاسیم بود و در سنی پائین بشهادت رسید.



+ نوشته شده در دوشنبه 1388/08/04ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز یک عکس گذاشتم از ان روزهائی که الان دارم حسرت یک لحظه اش را میخورم یک روز پائیزی مثل این ایام سال ولی نه مثل الان .

اقا رضا !! ستاد گردان است ها.!!! یادت میاد توی حیاط فسقلیش چقدر والیبال بازی میکردیم؟

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/01ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

خبر تلخ است برای ما و شیرین است برای شهیدان که یارانشان به انها پیوستند امروز صبح مزدوران استکبار همانها که کوچکترین مسئله در کشور ما را مستمسکی برای دخالت و پشتیبانی از فریفتگان خود قرار میدهند در اقدامی تروریستی جمعی از فرماندهان سپاه را بشهادت رساندند .شهادت سردار بسیجی شهید سرافراز  شوشتری جانشین نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جمعی از یارانش را به پیشگاه امام زمان و خانواده اشان و ملت ایران تسلیت عرض میکنم .

شهید شوشتری در کنار سردار شهید برونسی

سردار شهید شوشتری

التماس دعا یا علی

 

 

 

 

 

شهید محمد زاده( سمت راست) در کنار همرزمش شهید نوری

 

 

 

 

 

 

 

سردار شهيد نور علي شوشتري

سردار شهيد محمدزاده

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/07/26ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب  الشهدا

سلام

خدا رحمتش کند حاج قمری را پیرمردی بود با قدی کوتاه از آن پیرمردهائی که ده تا جوان را توی جیبش میگذاشت توی تدارکات گردان بود و مگر کسی جرات داشت بالای حرفش حرف بزند خدائیش یک تنه تمام کارها تدارکات گردان را انجام میداد مسئول تدارکاتها آمدند و رفتند ولی او بی عنوان و ادعا کارش را انجام میداد آخرین بار که دیدمش یکسالی قبل از فوتش بود توی سپاه ابادان به همراه دوست عزیم حسین مرجان داشتیم میرفتیم قسمتی از سپاه که او را دیدم از قضا دوربین فیلمبرداریم هم باهام بود و توفیقی دست داد تا چند دقیقه ای از او برای آخرین بار فیلمی داشته باشم  روشن ضمیر بود صحبتهای اخرش را که چند روز پیش مرور میکردم دیدمنه بابا ما هنوز بگرد پایش نمیرسیم .

عرقچینی بر سر و بر سر مزار شهدای آبادان ولی الان خودش در شیراز و دارالرحمه دفن است.

شادی روحش فاتحه ای نثار نمائید

اینهم بخاطر اقا رضا که یادی از حاجی کرد.

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت توسط علیرضا بختیاری |