تبليغاتX
با شهیدان آبادان
بسم رب الشهدا

سلام

عید قربان بر شما مبارک باد.

در هفته بسیج خواستم که تبریک بگویم اما ............ زمان جنگ صدام به ما میگفت مزدوران خمینی رجوی هم ما را مزدوران خمینی نامید اکنون هم که  از قول مدعی پیروی از خط امام شدیم جیره خوار وووو...... دلم نمیخواهد  اینجا را بغیر از یاد شهیدان به گفتار و نوشتاری تبدیل کنم اما دیگر تحمل اینهمه هجمه و توهین بس است اوف بر دنیایتان براستی که درست گفتند که هر سخن زمانی و هر نکته مکانی باید زمان بگذرد تا بتوان ناگفتنی ها را گفت این را که میگویم نه در تائید احمدی نژاد است که دیگر از چشمم افتاده است برای من تاخیر در امر ولایت هیچ توجیهی روا نیست اما توهین امثال موسوی به بسیج هم دیگر قابل تحمل نیست میدانم دوستانی از اینگونه نوشتنم خوششان نمی آید اما براستی تا کی باید سر در لاک خود فرو ببرم ؟ تا کی باید نگویم آنچه را که دیدم .

فقط به یک نکته اشاره میکنم تا جوابی باشد برای آنان که بسیجی را فقط همت و باکری میدانند چون زن و فرزندانشان با آنان هم عقیده اند و آنهم این است سال شهادتت این شهیدان چه زمانی بود ؟ مگر نه بنیاد شهید در دستان شیخ اصلاحات بود ؟ پس چرا اول دوست خودشان را استنطاق نمیکنند بابت کم لطفی به خانواده شهیدان ؟ براستی وقتی فرزند شهید همت آنگونه می آید و مظلوم نمائی میکند چرا یقه کسانی رانمیگیرد که همان زمانی که پدر بزرگوارش شهید شد سکان دار امور اجرائی مملکت بودند و بنیاد شهید که وظیفه اش خدمت رسانی به خانواده شهدا بود در دست شیخ اصلاحات ؟ چرا نگفت که الان سالهاس مادرش در کجا سکونت دارد بچه های اصفهان که بخوبی میدانند که خانواده شهید همت در بهترین نقطه اصفهان زندگی میکنند یعنی روبروی ترمینال صفه که در جنوب شهر اصفهان معادل شمال شهر تهران است .

بس است نیرنگ بس است توهین بس است مردم فریبی حالم بد است بد از این همه دروغ ها متعفن

جانباز شیمیائی و بسیجی قبل و بعد از جنگ که به لطف بعضی ها مورد اصابت ضرب و شتم قانون مداران قرار گرفت و پانزده ضربه چاقو نوش جان .

بخور که حقت است اگر پیاده نظام چپ و راست میشدی خوب بود اما غلط کردی خادم ایران و ولایت شدی.

خیلی حرفها دارم ولی به همین بسنده میکنم اوف بر کسانی که روزی کسی نبودند و جیشان خالی اما اکنون وثیقه اشان ملیاردی باشد خیالی نیست گور بابای فقرای آبادان و خرمشهر .

مرده شور چپ و راست ببرد با تمام کثافت کاریهایشان

.......................................................................................................................................

.......................................................................................................................................

عصبانی هستم وبسیارهم از جنس همان عصبانیتهای زمان جنگم که هر کس که دیده میداند چه میگویم حالم خوش نیست اصلا حال خفقان دارم  کجا بودند آنها که بسیجی های بعد از جنگ را میدیدند زمانی که دنبال منافقین توی جزیره مینو و نی زارهای ابادان تا صبح در کمین منافقین بودند بعد از جنگ تا نروند تهران محبوب آقایان خمپاره شلیک نکنند ؟

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

امروز صبح هدیه ای بسیار ارزشمند از دوستی عزیز دریافت کردم یک کتاب ، کتاب برایم همیشه وسوسه انگیز بوده و هست و بهترین هدیه ای که از سوی کسی دریافت کنم این نعمت الهی است ولی کتابی که هدیه گرفتم کتاب گنجینه رنج نوشته خانم رضیه غبیشی است با موضوع دفاع مقدس ، البته چون هنوز شروع به خواندن آن نکرده ام نمیتوانم قضاوتی در مورد محتوای آن بکنم ولی نفس نوشتن خاطرات جنگ و دفاع بسیار مهم و حتی گاهی واجب است خصوصا شهری مثل ابادان که بسیاری از وقایعی که در آن اتفاق افتاد متاسفانه بنام دیگران ثبت شد این دیگران از سردار فلانی گرفته تا فلان واحد نظامی و یا پشتیبانی را هم شامل میشود و سند حرفهایم کتاب نبردهای شرق کارون است که متاسفانه شاهد تحریفات و یا کم رنگ نشان دادن نقش دفاع مردمی در آبادان و خرمشهر و پر رنگ نمودن نقش نیروهای اندک اعزامی به جبهه های جنوب را شامل میشود.


به هر حال وقایع و حوادث رخ داده اگر گفته نشود در غبار میماند و برای کسی که نخواهد بداند تنها میشود افسوس خورد.

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/09/01ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا 

سلام

قبلا جناب آبخو یک عکس از رزمندگان ابادانی در کلیسای ارامنه ابادان را در وبلاگش فتو وبلاگ آبادان  

گذاشته بود و نوجوانانی را بنمایش گذارده بود که یکی از آنان کودکانه با بیرون اوردن زبانش در واقع نه به دوربین بلکه به جنگ خندیده بود و دشمن را کوچک شمرده بود او آنقدر ماند تا سر بر پیمانی که داشت گذارد و در جزیره مجنون در تاریخ 67/4/4 جاودانه شد و جسدش بعد از سالیان به وطنش ابادان بازگشت .

شهید حمید باوی که نه آقازاده بود و نه از خاندان اقازاده ای ،پدر پیرش بلیط فروش اتوبوس رانی ابادان بود و جسمی معلول ولی فرزندی تحویل داد که فخر ابادان و ایران شد .

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در شنبه 1388/08/23ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

سه روز برای رزمایش توی منطقه بودیم اگر این رزمایش ها هم نبود که دق میکردیم خدا را شکر اتفاقی نیافتاد همین رزم آیش ها مقدمه ای است برای آمادگی  ، آمادگی برای او که جانها برایش فدا میشود ، اقایم مهدی زهرا(س).

+ نوشته شده در جمعه 1388/08/22ساعت توسط علیرضا بختیاری |

بسم رب الشهدا

سلام

توی ابادان کسانی بودند و هستند که خیلی بی ادعا کارهائی را کردند که یا بعدها به اسم کسان دیگری ثبت شد و یا آنقدر خودشان نخواستند مطرح شوند که متاسفانه الان حتی کسانی هم که آنها را میشناسند ذکر نام و یادی از آنان نمیکنند ، اری افرادی که سن و سال آنها از بچه های جوان بالاتر بود و همین بزرگسالی تجارب گرانبهائی را در سرانگشتان آنان قرار داده بود که جوانان پر شر و شور از انان تجارب بهره ای نبرده بودند کسانی که میتوان آنها را آچار فرانسه نام داد و قوت قلب دیگران یکی از آنها غلامحسین روشندل موسوم به عامو روشندل است که زحمات زیادی را متحمل شد چه آن موقع که شهر محاصره شد و با ابتکاری که انجام شد با متصل کردن بشکه های خالی 220 لیتری به هم و ساخت پلهای شناور ابتکاری ارتباط ابادان را که دیگر دسترسی به خارج شهر از طریق دو پل ورودی شهر نداشت بوسیله این پل فراهم کردند و عامو روشندل سهم بسزائی در آن داشت و یا دیگر کارهای او .

به احترام زحماتش دو قطعه از عکسهایش را بیادگار درج میکنم درسته که شهید نشد ولی انشالله خدا ثواب شهدا را برایش منظور میکند .

هشت سال بی وقفه در جنگ بودن در کارنامه خیلی ها نیست اما امثال حاج قمری ها و عامو روشندلها مفتخر به این سابقه اند.

التماس دعا یا علی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت توسط علیرضا بختیاری |